|
مردی که ساززدنش مناجات بود
توی هتل گواشیر کرمان درزمان برگزاری جشنواره موسیقی نواحی کشور، هیچ لازم نبود سرت را بالا بگیری وبا نگاه به دنبال حاج قربان سلیمانی بگردی . سرت هم که پائین بود می فهمیدی او آمده است .باهمان پالتوی سیاه رنگ که روی دوشش می انداخت ودستار سپید که دور سرش می پیچید ولبخندی همیشگی بر لب. می آمد و آرام ، مثل نسیم از کنارت می گذشت و می رفت بالای مجلس می نشست . می نشست تا نوبت نواختنش شود . سازش را در آغوش می گرفت و گونه اش را به دسته ساز تکیه می داد . ما آن موقع نمی دانستیم ، یعنی هیچ کس نمی دانست که حاج قربان در همان لحظات انتظار سخت سرگرم گفتگو با سازش است ؛ سازی که با او حرف می زد ، فقط با او . نوبت حاج فربان که می شد سر صبر آستین هایش را تا می زد ، ساز را دست می گرفت و آن وقت جادو شروع می شد. جادوئی که نه از میان سیم های ساز که لابه لای انگشتانش بیرون می آمد ، پخش می شد توی هوا و تو را چنان بر جا میخکوب می کرد که تا ساعت ها نمی فهمیدی چه اتفاقی افتاده است . نمی فهمیدی آن صدا ، آن موسیقی از کجا آمده بود تا این چنین بر جانت بنشیند و لبریزت کند . توی هتل گواشیر کرمان ، حاج قربان زیاد به چشم می آمد ، بی آن که دیده شود ، بی آنکه لحظه ای برای خودنمائی وقت تلف کند . بی آنکه بخواهد دیده شود. او لبریز بود. لبریز از موسیقی و عشقی عظیم که فقط وجود او ، انگشت هایش و زخمه های سازش تاب تحملش را داشت. می توانستی سالها و سالها دل به حرف ها و آوازش بدهی. می توانستی شب تا شب کنارش بنشینی و گوش به افسانه هائی بسپری که از بر بود . می توانستی داستان عاشقی اش با دوتار را بارها و بارها بشنوی و خسته نشوی. آخر او حاج قربان بود، حاج قربان سلیمانی.
حاج قربان سلیمانی ، پیشکسوت موسیقی مقامی خراسان بود. «بخشی » بزرگ . یک بار ازاو پرسیده بودند بخشی یعنی چه ؟ و او گفته بود : « بخشی کسی است که نوازنده باشد. شاعر باشد. خواننده باشد . سازنده ساز باشد. حکایت ها و داستانها ی مقام ها را خوب بداند . بخشی باید نطاق باشد . زمانی که داستان ها و حکایت ها را تعریف می کند ، شنونده محو شنیدن باشد...» و به خاطر همین ، حاج قربان یک بخشی بزرگ بود. آ خرین بازمانده از نسل بخشی های بزرگ . وقتی کنارش می نشستی هیچ فکر نمی کردی این حاج قربان ، با همین ظاهر ساده و بی تکلف مقام اول جشنواره موسیقی لیون فرانسه را زمانی از آن خود کرده است . هیچ فکر نمی کردی اینجا ، کنار ستاره جشنواره اوینیون فرانسه نشسته بودی تا او اینقدر بی دریغ توی چشم هایت بخندد و با نگاه پر از شیطنتش به تو نگاه کند . هیچ فکر نمی کردی او با این ساز ها در گوش آن همه آدم چه گفته که اینقدرطرفدار دارد ؟ هیچ نمی فهمیدی چطور توانسته با این ساز حجاب زبان را بدرد و همدلی را تجسم بخشد. اما حاج قربان سلیمانی همه اینها بود . مقام برتر جشنواره موسیقی فجرایران در سال های 69 تا 71 و داور 12 دوره جشنواره موسیقی مقامی کشور. روستای ترک نشین علی آباد شمال قوچان به واسطه اوبود که بلند آوازه شد . در همین روستا بود که به دنیا آمد قد کشید، وتا 7 ساله شد دو تار را به دستش دادند تا دو زانو بنشیند در مقابل پدر ، کربلایی رمضان ؛ نخستین استاد. سیزده سال شاگرد پدر بود . 13 سال صبح به صبح با صدای ساز از خواب بیدار شد وبا صدای ساز به خواب رفت . اما صدای ساز پدر که برای همیشه خاموش شد ، فصل دیگری آغاز شده بود . فصل شاگردی نزد استادانی چون غلامحسین بخشی جعفرآبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی . یک سال بعد،21 ساله شد ، او هم حاج قربان بخشی بود . «بخشی » عنوانی که گرفتنش کار هرکسی نبود . روزی که به حاج قربان گفتند که موسیقی حرام است وباید آنرا کنار بگذاری ، روز سختی بود. روز انتخاب، روز کنار گذاشتن چیزی که از 7 سالگی دمخورش بود ،رفیق روز و شبش ،غم و شادی اش ،محرم رازهای مگو و لحظه های عاشقی اش . گفتند بگذار کنار وگذاشت . 20 سال به ساز دست نزد.20 سال شب روز فکر نواختن را از سر بیرون کرد و وسوسه اش را لعنت کرد. 20 سال در حسرت ساز سوخت و دم نزد.خودش می گفت دو سه سال اول مریض شده بود. می گفت خودم می دانستم که از دوری ساز است ولی گفته بودند حرام است و من اهی حرام نبودم . 20 سال گذشت تا اینکه کاسه صبرش لبریز شد . تا این که دیگر نتوانست بیشتر از این تاب بیاورد . و چه خوب فهمیده بود آن روحانی ،بی قراری حاج قربان را وقتی که از او پرسیده بود آقا ساز زدن حرام است ، چه خوب بی تابی جانش را درک کرده بود و چه خوب پاسخ داده بود که :« نه ساز زدن تو مناجات است!» وچنین بود که آسمان خراسان دوباره پر شد از نوای عاشقانه ای که از دوتار بخشی بزرگ بلند می شد.
|
About![]()
گفتم :قایم شو
Home
|